تکرار بهانه

((تو تبلور هفت آسمان زندگی منی))

دلم که برایت تنگ می شود مادرم نگران می شود...دلم که برایت تنگ می شود می افتم روی بال های خودم ...نمی دانم کدام دنیای منجمد را بر شانه های اطلس آوار کنم؟شاید من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش به چشم تو رسیده و بغضش به گلوی من...ترا کنار چه بگذارم که یک دستی چشم اندازم به هم نخورد...با این همه زیباترین قاب تو بستریست میان قلم و کاغذ که برایت می گسترم...هربار که از سوزش انگشتانم در میابم که برای تو می نویسم مرا نگه دار...همین جا...کنار مهمان نا خوانده روز به عـــــــشـــــق که رسیدی قوت مرا با مشت و شتاب پیمانه کن...می دانی..؟!بهاری دیگر خواهد آمد و جوانه های دلم به شکوفه خواهد نشست.با آمدن بهار دوباره شور و شعف بر من چیره خواهد شد...دوباره آفتاب بر کلبه ام خواهد تابید و با گرمایش به وجودم نور خواهد بخشید...و من آرزوهای سرکوب شده ام را در باغچه  حیاط دفن می کنم...به پیشواز فصلی نوین می روم و به زندگی لبخند می زنم... بهار خواهد آمد و من...                                                                                            

/ 7 نظر / 18 بازدید
کيان

سلام تينا جان

داداش سنجد

سلام تينا جان دوست قديمی لينکها را مرتب ميکردم که گفتم به خانه دوستان قديمی سری بزنم . انگار مدتيست که نيستی ! اميدوارم هرجا هستی در ژناه خدا شاد و سلامت باشی آری بهار خواهد امد موفق باشی . درود و بدرود

آيناز

به بهانه ای سکوتم شکسته شد...عاشق خفته این بار از درد تنهاييش سخن گفته...آپم...

رهگذر

بهار خواهد آمد .. و من در طلوع ياسی پشت انگشت های تو بيدار خوام شد ..

سارا

سلام زيبا مي نويسی ميان اين همه سرود خسته شايد کس فرياد رسيدن کند

sukute sard

سلام.حرفهايت مانند تيري بود بر قلب سردم.اين حرف هارو عشق من به من ميگفت ولي من باور نميكردم.حالا اون رفته و من شدم سكوت سرد.ديگر باز نميگردد.