تقدیم به عزیز غائب همیشه حاضر من

چندیست که ظلمات سایه ای از ابهام در وجودم ایجاد کرده.مردد به ای سو و آن سو گام بر می دارم و بی اختیار اشک هایم  مسیر نگاهم را میشویند.افکارم در بین تک واژه ها به دنبال گلواژه ای می گردند که آن را با تمام اخلاص با دستانی پر از ستاره هایی که در میان انگشتانم پنهان کرده ام،به تو تقدیم کنم.تو تک گل دنیای منی،که قلبم را با وجود پر مهر خود منور کرده ای.وقتی خسته از راه می رسی دلم می خواهد خستگی ات رابا زلالی نگاهم بربایم.پنجره های امید را به سوی باع محبت بگشایم و دریچه قلبم را به سوی چلچله ها باز کنم.من همه لحظاتم را با اندیشیدن به محبت های بی دریغت می گذرانم.باور کن که دوستت دارم.باور کن..!

82ks45e.jpg

/ 3 نظر / 24 بازدید
پرهام ( بی صدا تر از سکوت )

تنها ذره ای باد می خواست تا پیغام را به خدا برساند . این تنها آرزوی قاصدک تنها بود ! به منم سر بزن خوشحال ميشم

ميثم

سلام تينا.مطمعن نيستم منو بشناسی.حالت خوبه؟از احمدرضا خبری داری؟